هشت ماهگی
عروسک مامان 
هشت ماهگیت مبارک 
وای جیگره من اونقدر با نمک شدی الان که دارم اینارو مینویسم و به کارات فکر میکنم قند تو دلم آب میشه ![]()
اول از همه اینکه چهاردست و پا میشی و همچنان دنده عقب میری نمیدونم چرا جلویی یاد نمیگیری
کلی هم کمکت میکنم ولی انگار عقبکی بیشتر دوست داری.
از حالت 4 دست و پا هم خودت میتونی بشینی
.
با دیدن آدم های جدیدم خداروشکر غریبی نمیکنی و بقلشونم بری گریه نمیکنی فقط به حالت ترس یا شایدم تعجب جفت دستات میره پشت سرت.
بابا رضا هم وقتی از بیرون میاد میبینیش کلی براش جیغ میکشی از ذوقت فدات شم .
و ی پیشرفت دیگتم ایینه که دس میزنی
عشقم و دستات صدا هم میده که با این کارات داری منو میکشی وقتی میذارمت روی زمین تا بازی کنی و میرم آشپزخونه و میام منو میبینی از خوشحالی تند تند دیت میزنی و جیغ میکشی نفسم .
البته اذیت هایی هم که داری به کنار
.
میوه هایی هم که الان بهت میدم موز و سیب و لیمو شیرینه که خداروشکر دوست هم داری .
این عکستم برای روز 2 فروردینه و داشتی برام کتابتو میخوندی و منتظر بودی تا راه بیفتیم بریم به سمت سمنان

پ.ن :عزیزه دلم این پست مربوط به 2 فروردینه به خاطر مشغله زیاد الان وقت کردم بنویسم .


هشت ماهگی
